چرا و چگونه باید مسیر توسعه روستاهای گردشگری را هدایت کرد؟

رسیدن به یک عنوان یا افتخار، پایان مسیر نیست؛ بلکه در بسیاری از مواقع، آغاز مسئولیتی بزرگ‌تر و ظریف‌تر است.

فرزاد رشیدی مشاور معاونت صنایع دستی و هنرهای سنتی در یادداشتی نوشت: در جهان گردشگری نیز ثبت جهانی یک روستا، نه نقطه‌ای برای توقف و جشن، که دروازه‌ای است برای ورود به مرحله‌ای پیچیده‌تر از مدیریت، برنامه‌ریزی و آینده‌نگری. از این منظر، پرسش اصلی پس از ثبت جهانی نه «چه به دست آمده»، بلکه «از این پس مسیر چگونه باید هدایت شود» است؛ پرسشی که بی‌پاسخش، هر موفقیتی را به فرصتی ناپایدار بدل می‌سازد.

در سال‌های اخیر، برنامه «بهترین روستاهای گردشگری جهان» از سوی سازمان جهانی گردشگری (UN Tourism) نگاه‌ها را به‌سوی سکونتگاه‌هایی معطوف کرده که توانسته‌اند میان حفظ میراث، پایداری اقتصادی و مشارکت جامعه محلی تعادلی اندیشمندانه برقرار کنند.

ثبت پنج روستای ایرانی در سه سال اخیر نیز، با وجود محدودیت‌های ساختاری و شرایط بین‌المللی، از دستاوردهای قابل تأمل معاونت گردشگری است؛ نشانه‌ای از پیگیری، شناخت ظرفیت‌های بومی و حرکت به سوی ارائه تصویری جهانی از مزیت‌های محلی ایران. اما ارزش این دستاورد ارزشمند زمانی چند برابر می‌شود که به سکویی برای «مدیریت آینده» بدل شود.

تجربه‌های جهانی به‌خوبی نشان داده‌اند که عنوان‌های جهانی، اگر بدون تدبیر رها شوند، همان‌قدر که فرصت می‌آفرینند، می‌توانند منبع تهدید نیز باشند؛ افزایش بی‌رویه تقاضا، فرسایش منابع، تورم انتظارات و تغییرات ناخواسته در زندگی ساکنان. اینجاست که اهمیت «مسیر پس از ثبت» از «خودِ ثبت» پیشی می‌گیرد.

استعاره‌ی آلیس در سرزمین عجایب، همین حقیقت ساده اما بنیادین را به‌زیبایی به تصویر می‌کشد. آلیس از گربه‌ی چِشایر می‌پرسد از کدام راه برود؟ و گربه می‌پرسد: «به کجا می‌خواهی برسی؟» وقتی مقصد روشن نیست، هر مسیری یکسان است. مقصدهای گردشگری نیز همین‌اند: اگر ندانند می‌خواهند پس از ثبت جهانی چه شوند، هیچ مسیری آن‌ها را به آینده‌ای پایدار نمی‌رساند.


تاریخ توسعه ایران، به‌ویژه در دوره قاجار و ... نیز از همین جنس هشدارهاست. تعلل در تشخیص مسیر نوسازی جهانی و ناتوانی در انتخاب راهبردی مسیر توسعه، موجب شد که اکنون نتوانیم به جایگاه برتر مناسب خود برسیم . این تجربه تاریخی، به ما یادآوری می‌کند که گاه مسیر درست، از مقصد درست مهم‌تر است.


از همین رو سازمان جهانی گردشگری برای انتخاب بهترین روستاها، مجموعه‌ای از شاخص‌های کلیدی را ارائه کرده است که در حقیقت «نقشه راه توسعه پایدار مقصد» به شمار می‌آید:
نظام مدیریتی کارآمد، حفاظت از میراث فرهنگی و طبیعی، پایداری اقتصادی، مشارکت واقعی جامعه محلی، حفاظت از محیط زیست، بهره‌گیری از نوآوری و فناوری، و تحقق عدالت اجتماعی.

در کنار این‌ها، شاخص‌های یونسکو همچون «اصالت»، «یکپارچگی» و «حکمرانی مؤثر» نیز بر ضرورت مدیریت جامع و منسجم تأکید می‌کنند.

اهمیت این شاخص‌ها زمانی روشن‌تر می‌شود که نمونه‌های بین‌المللی با دقت مورد مطالعه قرار بگیرند؛ نمونه‌هایی که نشان می‌دهند ثبت جهانی اگر با مدیریت هوشمندانه همراه باشد، چگونه می‌تواند به الگویی پایدار بدل شود، و اگر بدون مسیرگذاری رها شود، چگونه می‌تواند به گسست‌های اجتماعی و زیست‌محیطی منجر شود.

۱. هالشتات؛ عبور از شهرت به سوی حکمرانی خردمندانه
روستای کوچک هالشتات در اتریش، پس از جهانی‌شدن، با موجی از گردشگران مواجه شد که توان زندگی روزمره ساکنان را مختل می‌کرد. اما مدیریت مقصد، به‌جای آنکه شیفته آمار بازدیدکنندگان شود، کیفیت زندگی ساکنان را محور قرار داد. محدودسازی ورود در برخی ساعات، هدایت گردشگران به مسیرهای کم‌فشارتر و تقویت گردشگری تجربه‌محور، هالشتات را از فرسایش نجات داد. این تجربه ثابت می‌کند که «مدیریتِ شهرت» گاهی مهم‌تر از «به‌دست‌آوردنِ شهرت» است.
۲. پوماکا؛ توسعه‌ای که از مردم آغاز شد، نه از بیرون
در پوماکا، روستایی واقع در پرو، توسعه گردشگری نه بر پایه الگوهای تحمیلی بیرونی، بلکه بر اساس ارزش‌های درونی جامعه شکل گرفت. صنایع‌دستی، آیین‌ها، موسیقی و شیوه‌های سنتی مهمان‌پذیری، موتور اصلی توسعه شدند. منافع گردشگری به‌صورت عادلانه در میان مردم توزیع شد و به جای فرسایش فرهنگی، هویت بومی تقویت شد. پوماکا به ما می‌آموزد که توسعه واقعی، زمانی پایدار است که جامعه محلی معمار اصلی آن باشد.
۳. تراس‌های برنج بانائو؛ پیوند دانش هزارساله با مدیریت امروز* در فیلیپین، تراس‌های باستانی برنج بانائو ـ که میراث جهانی یونسکو است ـ سال‌ها با خطر رهاشدگی و فرسایش روبه‌رو بود. اما یک نظام مدیریتی مشارکتی توانست دانش سنتی کشاورزی را با اصول نوین حفاظت و گردشگری مسئولانه درهم‌بیامیزد. نتیجه آنکه نه تنها میراث چند هزار

ساله احیا شد، بلکه اقتصاد محلی نیز جان تازه یافت. بانائو نشان داد که پایداری، حاصل گفت‌وگوی میان گذشته و آینده است.
این سه نمونه، هر یک از زاویه‌ای متفاوت بر یک حقیقت واحد تأکید می‌کنند: *ثبت جهانی زمانی معنا دارد که آغازی باشد برای مدیریت مقصد، نه جایگزینی برای آن.

در ایران نیز مقصدهایی که عنوان جهانی دریافت کرده‌اند، اکنون در نقطه‌ای حساس قرار دارند: افزایش تقاضا، جذابیت سرمایه‌گذاری، فشار بر زیست‌بوم، و انتظارات رو به رشد جامعه محلی. مدیریت مقصد می‌تواند با سنجش ظرفیت برد، طراحی توسعه سازگار با هویت محلی، توانمندسازی جامعه و هماهنگی میان ذی‌نفعان، این فرصت را به مسیری پایدار تبدیل کند.

اگر ثبت جهانی را پایان راه بدانیم، فرسایش تدریجی مزیت‌های مقصد، دیر یا زود خود را نشان خواهد داد. اما اگر آن را آغاز فصلی تازه در هدایت آگاهانه توسعه بدانیم، می‌توان به آینده‌ای پایدار امیدوار بود.

تجربه‌های جهانی نشان می‌دهند که حرکت آرام اما ژرف‌نگر، پایدارتر از حرکت سریع و آمار نگر اما بی‌مسیر است. آینده روستاهای گردشگری در گرو همین انتخاب ساده اما سرنوشت‌ساز است: انتخاب مسیر و بکارگیری دانش مدیریت مقصد گردشگری روستایی

انتهای پیام/

کد خبر 1405021501023
دبیر مهدی ارجمند

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha